تبليغاتX
كليشه
- گل بكاريد! گياه بياريد! پروژه‌هاي آماده را ارائه دهيد! آدم بيابيد كه پروژه‌هاي قديم را ارائه كند! پروژه‌ي جديد بسازيد!  تشريح كنيد! روبات بياريد! افتخارات را علم كنيد! ساختمان بسازيد! آمار بدهديد! تز آموزش بدهيد! ابزار كمك آموزشي طرح كنيد! پروژكتور بياريد! پارتيشن بندي كنيد! نمايشگاه دهه ي فجر فراموش نشود! نمايشگاه ضد صهيونيستي هم خوب است! بازيگران را بگوييد تئاتر اجرا كنند!  نوازندگان را بگوييد ساز بزنند! چيزي نيمه كاره نباشد! پوستر بسازيد! گل بخريد! شمع بسوزيد! جارو كنيد!

مدير مدرسه عوض شده بود. رئيس كل هم عوض شده بود. وزير بنا بود بيايد و چهار ستون مدرسه مي لرزيد كه مبادا از بيخ و بن ريشه اش را بزنند.

 معلوم شد وزير نمي‌آيد. مدرسه ديد چه بد شد. لا اقل يكي ديگر بيايد ببيند. رئيس كل جديد را خواست كه بيايد. رئيس كل هم آمد. وسط بازديد موبايلش زنگ زد. پاشد رفت.

مدرسه ماند و حوضش. يك استكان چاي نوشيد، به پشتي تكيه داد، نفس عميقي كشيد و گفت:

-مطربان بنوازند..!

 

+ نگاشته شده به تاريخ  دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387در ساعت 16:41  به دست  آرش  | 
 

چند تا پروژه ی علوم انسانی برای سمینار پیشنهاد کرده بودم، چند تاشون رو سانسور کردن. مثل بررسی دیدگاه های مختلف فکری جامعه شناسی، جامعه شناسی رپ در ایران و یکی دو تای دیگه. به نظر می رسه که شامه ی قرمه سبزی ملت به لوبیا هم حساسه.


یک نفر بود که به اول دبیرستانی ها درسی می داد که اسمش "زبان فارسی" بود، رسمش از هر دری سخنی. البته با برنامه، با پشتوانه ی فکر و چارچوبدار. توی کلاسش مباحثی از هنر و فلسفه گفته می شد تا زبان شناسی. برای حل امتحاناش به دانش ریاضی و کامپیوتر نیاز بود. تحلیل منطقی رو به درس اضافه کرده بود.

 به تازگی اخراج شد.

 

+ نگاشته شده به تاريخ  شنبه دوازدهم بهمن 1387در ساعت 16:40  به دست  آرش  | 
عکسها

تعداد افراد حاضر در وبلاگ: نفر
شمارنده