سلام! حتي بر شما دوست عزيز!
روزي از روزهاي زيباي تابستاني پر از گلهاي رنگارنگ
كه در آن نسيم ملايمي هم مي وزيد و روح آدمي را مي نواخت، يكي از بچه هاي دوره دوازدهم به مدرسه رفت. مطالب زير از گزارش تفحص او استخراج شده است. پيشنهاد من اين است كه اين را بخوانيد. آخرين خبرها از مدرسه است که بعضا مهم و جالب هستند:
اگر در طول تابستان به مدرسه آمده باشيد حتما متوجه رنگ آميزي نمازخانه مدرسه شده ايد. نمازخانه و وضوخانه مدرسه در تابستان رنگ سبز فسفري همراه با چند رنگ خوشايند ديگر به خود گرفته است كه متاسفانه تركيب دلنوازي به وجود نياورده است و آدمي را به ياد موضوعات دلانگيزي نمياندازد
. از همان موقع موج اظهار نارضايتيهاي عمومي درگرفت كه البته به كسي آسيب نرساند. ناراضيان مايل بودند بدانند كه ايده طرح را ابتدا چه كسي داده است. لااقل بخشي از آنان هم بر اين عقيده بودند كه نه تنها اين كار لزومي نداشته و خرج كردن بودجه اضافي بوده است، بلكه نمازخانه قبلا زيباتر هم بوده است. اكنون به توصيف اين رنگ مي پردازيم: اين رنگ از نظر شكل ظاهري شبيه به كاغذ ديواري است ولي در واقع با ماله به ديوارها مي مالندش. در ابتدا خمير چسبناكي است كه در آن چيزهايي شبيه به الياف دستمال كاغذي خيس شده در رنگهاي متفاوت وجود دارد كه البته همه در يك سري رنگ هستند. مثلا سبز، سبز فسفزي و سبز يشمي. پس از ماليدن روي ديوارها خشك مي شود و مي ماند و شما مي توانيد پودهاي پارچه اي (يا دستمال كاغذيی) را در آنها تشخيص بدهيد.
جاي ديگري از مدرسه كه در ايام كلاسهاي تابستاني رنگ آميزي شد سالن اجتماعات بود. وقتي او به طور اتفاقي وارد اين سالن شد، ناگهان تصور كرد كه با استفاده از راهي مخفي به طوري كه خودش هم متوجه نشده به فرزانگان راه پيدا كرده. شوكه شده و مدتي در شَك بود تا اينكه شوك محكمتر بعدي به او وارد شد و او فهميد كه اين سالن خودشان است كه به رنگ صورتي در آمده است
! علاوه بر اينكه او از خود رنگ صورتي به شدت خوشش می آمد، اين رنگ صورتي جلوي نقاشي ديواريهاي سالن را هم گرفته بود! بعد از ورود به اين سالن وارد نهارخوري شد و متوجه شد كه آنجا هم همانند سالن قبلي شده تا نهارخوران در فضايي دلانگيز و رمانتيك به تناول بپردازند. اين دانش آموزي كه به مدزسه آمده بود به طور اتفاقي در فعاليت خوشگليزاسيون هم حضور داشت و به يكي از مسئولين كه آنجا بود پيشنهاد كرد كه به عنوان يك طرح خوشگليزاسيونال طرح يك قلب بزرگ قرمز رنگ را با فوم درآورده روي ديوار آنجا بچسبانند. ولي انتظار خبري را كه اين مقام مسئول به او داد نداشت. او گفت كه اين مكان رمانتيك قرار است كارگاه ما باشد!
يعني كارگاه ما به نهارخوري مي رود و در و ديوار آن هم صورتي رنگ است!(معلوم نيست ما كجا نهار خواهيم خورد) همچنين در جاي خالي كارگاه قديم آزمايشگاه فيزيك جاي مي گيرد. البته در اينكه اين آزمايشگاه تا اين حد جا مي خواهد يا نه هنوز اندكي شك وجود دارد. در نتيجه اين امر قسمت پشتي آزمايشگاه فيزيك قبلي يه اتاق مشاور طبقه پايين اضافه شده و در آنجا وسعت كافي براي گل كوچك مهيا شده است.
كلاسها نيز به رنگ آبي آسماني نه چندان كم رنگ در آمده اند و به شكل اتاق خواب بچه ها بسيار نزديك شده اند.
بزرگي پيشنهاد كرد كه براي شباهت بيشتر، از اين ماه و ستاره هايي كه شب مي درخشند به سقف بچسبانيم. البته به نظر دانش آموزی که از او یاد شد اينجا بيشتر شبيه جايي بود كه در آن عدهاي دانش آموز عاشق علم در سپهر دانش به پرواز درآيند و سير كنند و در آن سعود كنند. در ضمن صحبت از كلاسها شد... امسال ما سوميها مانند سال اول كلاسهايمان در طبقه اول است و اوليهاي تازه وارد امسال به طبقه بالا مي روند! يعني اتاق مشاور ما همان اتاقِ وسعت يافته است و اتاق مشاور اوليهاي امسال همان اتاق مشاور سال پيش ماست. بيچاره ها از روز اول مجبورند يك عالم پله را بالا و پايين بروند!
راستي در مورد مشاورها... آنهايي كه به اردو نيامدند بدانند كه آقاي شريف باكمال تاسف از امسال ديگر به دلايلي كه خودشان مي دانند به مدرسه نمي آيند
. البته ارتباط ما به ظاهر قطع شده است. خبر ديگر درباره مشاورها اينكه مشاور دوميهاي امسال همان آقاي شاهرخي است ولي آقاي مشايخي مشاور اوليهاي نورسيده خواهند بود. خوشابهحال ما كه عده زيادي مشاور داريم، نه يكي! يك شايعه هم توسط يكي از رؤساي گروهها پخش شده است مبني بر اينكه آقاي عسكري ديگر معلم فيزيك هيچ پايه اي نخواهند بود (در نتيجه نظرخواهي آخر سال پيش) و در عوض به جاي آقاي شريف مشاور ديگر ما خواهند بود. راست و دروغش با خودشان.
در مورد رنگهاي فوقالذكر بايد گفت كه راهروهاي سه طبقه مدرسه به رنگ كرم در آمدهاند كه نسبت به بقيه معقولترند. البته معضلات عديده اي را نيز براي خوشگليزاسيون كارها به وجود آوردهاند. براي مثال همه اندازه گيريها، درجه بندي ها و خطكشيهايي كه براي كاشيكاري انجام شده بود زير رنگ رفت. يا مثلا تخته سهلاهايي كه براي چسباندن اسماءالحسني به ديوارهاي طبقه بالا با مشقت فراوان ميخ شده بودند كنده شدند. اتفاق ناگوار ديگري هم كه افتاد اين بود كه نقاشي ديواري با عظمت گذشتن سياوش از آتش كه در سال اول با صرف وقت، انرژي، شور و هزينه بالا و خون دل كشيده شده بود نيز از دست رفت.
البته این رنگها مزایایی هم دارند. اولین مزیت آنها در سهولت اجرایشان است. یعنی احتیاجی به بتونه و ... ندارند و به سادگی روی دیوار قرار می گیرند و مثلا آن نقاشی دیواری کنار کتابخانه را می پوشانند - که البته در آخرین بررسی انجام شده هاله ای از آن از پشت رنگ دیده می شود. مزیت دیگرشان هم این است که در هنگام آتش سوزی به جای گسترش آتش- که رنگهای معمولی انجام می دهند- چون پلاستیکی هستند در اثر حرارت جمع می شوند و آتش را گسترش نمی دهند. کار دیگری هم که نمی کنند این است که صدا را منعکس نمی کنند. بدین ترتیب وقتی که سال بعد ما در سالن اجتماعات صورتی رنگ در حال دادن امتحان جامع هستیم، بقیه می توانند با خیال راحت در نمازخانه داد و قال راه بیاندارند. ولی یک عیب هم دارد و آن هم این است که از یک طرف مدرسه دیگر نمی توان کس دیگری را در طرف دیگر صدا کرد.
اخبار کوتاه:
- سیدمیرزایی به کرمان بازگشت. از امسال دیگر او را نمی بینیم.
-بر طبق اخبار واصله از صدا و سیما، از شنبه ساعت ۷:۳۰ کلاسها باید شروع شود.
- و این هم خبری که هم اکنون به دستم رسید :آقای آدینه امسال به ما درس نمی دهند و احتمالا فقط در فعالیتها می بینیمشان. هرچند احتمالا ما که فعالیت نداریم. => دست آقا رادپور درد نکنه!
بعد از یه مدت ننوشتن به دلایل مختلف اعم از تنگی وقت و حوصله، به این نتیجه رسیدم که نمی شه این مطلب رو ننوشت. هرچند تاحالا خیلی پیش اومده که یه مطلب مهم داشته باشم و بخواهم که حتما بگم ولی به دلایل بالا و گاها به دلیل قصور در انجام وظیفه(!) این اتفاق نیافتاد.
مخاطبهای این نوشته بچه های دوره دوازدهم حلی ۲ هستن.
توی کوه کلکچال امسال از یه جماعت هشتاد و خرده ای نفری، ۳ نفر پامیشن میان و از یه جماعت ۱۰-۱۲ نفری ۶ نفر میان. یعنی با اینکه تعداد ما حدود ۷ برابر یا حتی ۸ برابر آنها است، دوبرابر ما اومدن. این یعنی شونزده برابر ما از خودشون فعالیت نشون دادن. خیلی حرفه. اونا برای ما برنامه می ریزن و بعد ما اندازه یک شونزدهم اونها هم بهش نه اهمیت می دیم و نه علاقه نشون می دیم و نه فعالیتی از خودمون بروز می دیم!
سال پیش تو اردوی طالقان، اردو فقط مال اولیها و دومیها بود. با این حال از سومیها هم اومده بودن و خودشونو به زور جا کرده بودن و ما از دومیها هم کمتر بودیم!
یه بار دیگه ما برنامه کوه گذاشته بودیم. خودمون ۳-۴ نفر بیشتر نبودیم و معلمها ۵-۶ نفر بودن! برنامه ما بود و به عده ی نسبتا زیادی هم اطلاع دادیم. ولی از معلمها تعدادمون کمتر بود!
یه بار دیگه این مثالها رو بخونید و این بار با دقت - نه سرسری برای این که صرفا خونده باشید - و یه کم هم بهشون فکر کنین.
جالا هم به دلیل استقبال پرشور بچه ها از اردوی تبریز، امکان داره اردو کنسل بشه! چرا؟ چون فقط ۱۸-۱۹ نفر از یه جماعت ۸۰ نفری می خوان برن یه اردوی درون پایه ای بلند مدت! این همه اصرار می کردیم که بریم چنین اردویی، و حالا که هست حتی یک چهارم ما حاضر نمی شن توش شرکت کنن! به نظرم حداقل اردو ۳۰ نفره و اگه بهش نرسه کنسل می شه. از کلاسهای ۲۱-۲۰ نفری ۲/۲ و ۳/۲ فقط ۵ نفر می آیند! ( البته با توجه به آمار کل تعداد کسانی که از بقیه کلاسها می آیند باید از این هم کمتر باشد!) و چرا این قدر کمیم؟ مشکل اینه که با اتوبوس نمی تونیم بریم؟!!
به نظرم یه کم میزان "پایه" بودن ما زیادی کم شده.
راستی یه مطلب بی ربط: گتی وبلاگشو حذف کرد. بری تو لینکش از یه جای چرت سر در میاری. ولی من لینکش رو ور نمی دارم.