سال دوم هم گذشت! تموم شد! ديگه نيست! خيلي هم تند گذشت. من كه يادم نمي ياد كه يه سال اين قدر تند تموم بشه. با اين سرعت سرسام آور! منم خيلي كارا كه مي تونستم بكنم نكردم. مي تونستم بهتر استفاده كنم. به اميد اينكه بتونم تابستون جبران كنم!
+
نگاشته شده به تاريخ شنبه بیستم خرداد 1385در ساعت 11:36 به دست آرش
|
شعر
هر کجا هستم ، باشم، آسمان مال من است. پنجره، فکر ، هوا ، عشق ، زمین مال من است. چه اهمیت دارد گاه اگر می رویند قارچهای غربت؟
من نمی دانم که چرا می گویند: اسب حیوان نجیبی است ، کبوتر زیباست. و چرا در قفس هیچکسی کرکس نیست. گل شبدر چه کم از لاله قرمز دارد. چشم ها را باید شست، جور دیگر باید دید. واژه ها را باید شست . واژه باید خود باد، واژه باید خود باران باشد. چترها را باید بست. زیر باران باید رفت. فکر را، خاطره را، زیر باران باید برد. با همه مردم شهر ، زیر باران باید رفت. دوست را، زیر باران باید دید. عشق را، زیر باران باید جست. زیر باران باید با زن خوابید. زیر باران باید بازی کرد. زیر باران باید چیز نوشت، حرف زد، نیلوفر کاشت زندگی تر شدن پی در پی ، زندگی آب تنی کردن در حوضچه “اکنون”است.