من با توجه به حرفهايي كه روز 5 شنبه موقع معرفي فعاليتها و بعد در جلسه اوليا و پنجشنبه قبل از آن و در نظرات و... گفته شد به اين نتيجه رسيدم كه شايد (يا قطعا) ما كمي پرتوقع شدهايم. درست است؛ اتفاقاتي در مدرسه رخ داده است؛ ولي در مقايسه با زحمات مشاورين (جدا از شوخي)، آقاي رادپور،آقايان ميرزايي و... ميكشند به حساب نمي آيند.
همين helli 2*12 خودمان را به ياد بياوريد. فكر كنيد كه چند تا مسابقه برگزار شد. فكر كنيد كه به چقدر برنامهريزي، تصميم گيري،هماهنگي، و تهيه و تدارك نيز داشتند. آيا همه ما با هم- واقعا- مي توانستيم انجامشان دهيم؟ تازه، مانند آقاي رادپور هم بگوييم :ببخشيد كه مثل پارسال بهتون خوش نميگذره..
يا مثلا برنامه همين 5شنبه. فكر ميكنيد پيدا كردن معلم براي 16 تا فعاليت كه برخيشان هم دونفره و سه نفره هستند كار آساني است؟ آقاي صابر گفتند كه چندين جلسه چند ساعتي براي اين فعاليتها گذاشتهاند. يعني 5-6 نفر حداقل 5 جلسه 4 ساعتي يعني 20 ساعت (100تا120نفر-ساعت) براي فعاليت 84 نفر دومي پرتوقع وقت گذاشتهاند. تازه، درحالتي كه نصف اوقات در مدرسههستند و نصف ديگر در دانشگاه!
ساير مواردي كه خودشان متذكرشدند يا نشدند را هم اينجا خودمان به خاطر بياوريم
با توجه به اين موارد من احساس ميكنم كه داريم بي انصافي ميكنيم و همگي (از جمله خودم) يك معذرت خواهي بزرگ به آنها بدهكاريم. در مورد مشكلاتي هم كه در مطلب قبلي گفته شد اكثرشان در باره مشاوران نيستند، و انتقاد هم از اشخاص ديگري بوده است.
لذا من تصميم گرفتم از اين حالت جنجالي پرهياهو كه به خصوص در مطالب قبليم ديده ميشود بيرون بيايم و مانند اوايل كار اين وبلاگ مطلب بنويسم.
بعضي معلما هم ( با نهايت احترامي كه بهشون ميزاريم) اصلا باحال نيستن. سركلاس خوش نميگذره به آدم حال نميده و آدم درسو ياد نمي گيره. پارسال با معلماي باحال جوون كلي كيف مي كرديم و ياد مي گرفتيم؛ ولي حالا.... نمونه ش آقاي شكوهي. هيشكي سر كلاسشون هيچي نميفهمه. الآن ما حتي نميدونيم چي قرار بوده يادگرفته باشيم! بعد هم مي گن چرا نمراتتون كم شده...( هرچند قبول دارم كه كم كاري هم شده).
كلا به طور ميانگين سن معلماي هرسه پايه از پارسال خيلي بيشتره. مثلا معلمايي مثل آقايان شكوهي مقدسي عسكري و خسروي اصلا به نظرِ(تقريبا) همه معلماي خوبي نيستند. در مورد آقاي مقدسي ما اصلا نفهميديم كه چي مي خوان درس بدن! تا حالا كه هيچ اصلي از اصول نوشتن ( مقاله داستان يا...) رو نگفته اند. فقط گفته اند كه بايد مرتب و بدون خط خوردگي بنويسيم! سر كلاس آقاي عسكري هم كه اصلا آزادي عمل وجود نداره؛ بشين ودرس گوش كن. درنتيجه حوصله ت سر ميره و هيچي از درس نمي فهمي.
ديگه چي مي خواين؟
يه فرق ديگه هم كه مدرسه كرده موضوعات درساس. زيست زبان تاريخ و جغرافي شده اند عين كتاب. كي پارسال ما زيست كتابو مي خونديم؟يا مثلا زبان؟ تاريخ هم كه چه عرض كنم. راستي آقاي آدينه و رادپور هم خودشون نمي خواستند كتابو درس بدن.
ناظمام كه چي بگم....
اتاق الكترنيك هم كه به رحمت ايزدي پيوسته. هيشكي ديگه جرأت نداره با برق كار بكنه اگر هم بكنه در خفا! كل گروه الكترونيك و فعاليتها و برنامه هاش بر باد رفته؛ حتي اسمش هم نمونده! با كلي دردسر هم ما تونستيم آقاي شريفرضويان رو براي مباني برنامهريزي سختافزار (MBS) به دست بياوريم!
اصلا نصف كيف اين مدرسه به اردوهاش بود... يادش به خير!
نمايشگاه هم كه نداريم. اون يكي نصفه ي حال مدرسه هم پر! آخه آدم ديگه بهانه اي براي فعاليت كردن نداره. آدم سال پيش اون همه براي نمايشگاه تلاش كيف ميكنه بعد ميبينه امسال ديگه نيست!
تازه كجاشو ديدين!
امكان داره اين ترم فعاليت و عصر پروژه هم نداشته باشيم! آقاي صابر ميگن چون وضع نمرهها خرابه بايد بيشتر رو درس تمركز داشته باشيم. كه اين يعني همه فعاليتهاي غير درسي مدرسه براي دوميا فعاليت و عصر پروژه به تاريخي شيرين بدل شدند!
كلاسا رو هم عوض كردن. الآن 2/2 ها و 3/2 ها جا شون با هم عوض شد. 1/2 و 3/2 هم به همچنين.آخه اين چه سودي داره جز اينكه ما رو عصباني و نارحت كنه و اونا رو در نظر ما خراب كنه؟
خودتون بگيد.
الآن مدرسه ما چه فرقي با يه مدرسه معمولي داره؟
درسها كه اكثرا كتابهاي آموزش و پرورشن.
پس چرا ما اومديم به حلي2؟
مي رفتيم به يه مدرسه معمولي ديگه!