تبليغاتX
كليشه

شبانگاهان سوسك اومد خونه مون
رفت تو وان حموم
من نترسيدم
دمپايي مو من زودي برداشتم
برسرش كوبيدم
اون وقت اون مردش

*

به من گفتش: هاي، آهاي عموجان
من بودم مهربان
بي دل و بي زبان
تو منو كشتي ..........هي!

*

وقتي مردش اون سوسك مهربان
بي دل و بي زبان
يه غولي اومد
اون از من نترسيد
دمپايي شو كشيد
برسر من كوبيد...


نكته: نمی دونم چرا این شعر از همه مطالب بیشتر نظر داره...(؟؟؟؟) شما می دونین؟!؟

 

با تشكر از اس.ای 

+ نگاشته شده به تاريخ  شنبه بیست و چهارم دی 1384در ساعت 13:2  به دست  آرش  | 

به دلیل وقفه طویلی که در مکاتبات این بنده حقیر افتاد به من خرده نگیرید، چه، این وقفات جملگی معلول به رقابتهای سالم حلی۲ مالتیپلای بای اثنی عشر و حمل و نقل اسباب به سرایی نو بود و من فرجتی برای پرداخت به افعال جانبی نداشتم. مع الاسف به همكاري ونصر فري تراختور، بعیدباصر مثبِت صورات خارج (همان دوربین عکاسی) این احقر الحقارا به افتتاحيه اين مسابقه ي جميله،  ناقص گرديد و توفيق اخاذي مقاديري عكس زور نصيب نشد.

درباب این رقابت مزخرف و الوان، شما خود اعلم به جمله وقایع اتفاقیه و واقف به اصغر نکات آن هستید. و یکه نکته گفتنی آن است که گه رقابت مفرح اطلاعات عمومي؛ با گذشت از دو سوال اولان باتور (كه مرا بر آن اطلاعي نبود) و سال انقلاب به ميلادي (كه گه آن به شدت اوضاع ناحيه تحت سلسله  موي من دچار وخامت اوضاع و اغتشاش سيم ها شده بود) به سوال سيّم واصل مي شويم. اين سوال مرتبط با احمدشَه قاجاريان بود. من نيز كه همانند او كه لاله جبينش بسيار طويل است، در ميان آب و خاك مانده بودم توسط افرادي از ناظرون مهتدي مي‌گشتم. ليك به دليل -  به قول استاد صابر - حركات فيرپلي (fair play) و عدم تكسير ميناي عهد اعتنايي بدانها نكردم. ( هرچند در نظر من آنان سخنان ناصواب مي راندند چه در خاطرم احمد شه در سلاله ملكان پهلوي بود). مع هذا تجربه به تثبيت خلاف اين اقدام دست زد و در همين رقابه ي  معدّله" ايكس" نامهاي زيادي به قلب دست زدند !

از تقلب هايي كه شد و كردند و كرديم و ... كه بگذريم برخلاف فرموده استاد گرانمايه رادپور حداقل به اين اصغر الصغرا كه بيش از سال پيش خوش گذشت.

+ نگاشته شده به تاريخ  چهارشنبه بیست و یکم دی 1384در ساعت 12:29  به دست  آرش  | 
عکسها

تعداد افراد حاضر در وبلاگ: نفر
شمارنده