تبليغاتX
كليشه

 اين معلم عزيز به تدريس درس شيرين تاريخ مي‌پردازند. لكن متاسفانه نمي‌توان گفت كه در زمينه محبوبيت در بين تلاميذ گوي سبقت را از ساير همكاران خويش ربوده‌اند. ايشان با گفتار شيوايشان كه گاه با شعرهايي بداهه‌سرايانه و اديبانه و كلماتي ثقيل مي‌آميزد، هر مطلب بسيار ساده را به دفعات زياد و مكرراً و با طرق مختلف تكرار مي‌كنند تا مبادا طالبي مطلبي را درك نكرده باشد. درنتيجه برخي از بچه‌هاي بد و تنبل ازسخنان گهروار، گهربار، گهردار، گهريار و گهرآر ايشان به عنوان لالايي دلنشيني استفاده مي‌كنند.

از ديگر مشخصات ايشان اين است كه ريشْ‌سفيد، جهانديده و سرد و گرم روزگار چشيده‌اند و چمنزار زيباي بوستان رخسارشان انبوه ‌است. پشتشان به سالها كار و تلاش بي‌وقفه در جهت امور نيكو، تعليم و صالحات و غيره مع‌الاسف خم گرديده ‌است.

اندر اوصاف اين فرشته انسان‌نما و المدرس عزيزنا نقل كرده‌اند كه به هنگام سخن گفتن، آن دايره‌المعارف تاريخ متحرك و انسان متبرك در همه لحظات دو ‌دست نوراني خود را در همه جهات و حالات حركت داده، (گاهي هم آنها را با افكتهايي از جمله"ويژ" ويا "قيژ و قوژ" مي‌آرايند)تا بدين وسيله منظور و مقصود خود را بهتر به طالبون وصل ‌دهند.در همين اوقات هم عده‌اي دانش‌آموز ... جهت همكاري و به علت بيكاري ، حركات ايشان را مورد تقليد دستان بي‌مايه خويشتن قرار داده، دور از چشم ايشان به كار سبك و بي محتواي حركات موزون مرقّص و به قباي فرومايگي ملبّس مي‌شوند.

+ نگاشته شده به تاريخ  سه شنبه بیست و چهارم آبان 1384در ساعت 17:8  به دست  آرش  | 

امروز ۶۰ و اندی( عددی بین ۲ و ۹) مجله فروخته شد که تعدادی ۳/۱ ای (که طبیعتا منم جزوشون بودم و کار صفحه آرایی و .. رو داشتم) اونو درست کرده بودن. ابتدا ۳۰ تا ( با کلی منت کشی و به همراه داشتن امضا از این و اون) چاپ شد. بعد همون تعداد با همون روند تجدید چاپ شد. بعد از فروش همه آنها همون تعداد با گیر و دار بیشتر چاپ شد. بعد هم آی ادیب ارجمند صابر ( که ۲-۳ روزی بود تشریف نداشتند) تشریف آوردند و معترض شدند که چرا قبل از چاپ مجله آن را به ایشان نشان نداده ایم! ( البته فرمایش ایشان چندان هم دور از انتظار نبود چون مجله غلطها و کاستیهای بسیاری داشت.)

II تا چرا:

۱- چرا باید عمل چاپ کردن یه مجله اینقدر سخت باشه و دنگ و فنگ داشته باشه؟ چرا آقای بحیرایی این قدر سخت چاپ میگیرن؟

۲- چرا باید یه روز کامل ما مشاور نداشته باشیم؟ (نه مهندس ارجمند شریف و نه استاد صابر) آخه چرا؟؟؟؟؟

حالا از همه اینها بگذریم احتمالا چندتایی مجله برای فردا می مونه ( چون ایمان و ... دارن تو نمایشگاه قرآن چندتایی می فروشن) پس:
بدو بدو! مجله دارم، مجله! مجله داغ، مجله تازه! اگه نیای می ماسه! پر از مطالب خوب: شورای دانش آموزی! جدیدترین بازی سه بعدی ایران! غفلت موجب پشیمانی است!....

 

+ نگاشته شده به تاريخ  یکشنبه هشتم آبان 1384در ساعت 15:27  به دست  آرش  | 

- «همه بايد اين كتاب رو تا next session به صورت entirely حل كنن! deadline جلسه بعده ها. كتاب ها check it out ميشه! اونايي كه claim دارن كه اين كتاب piece of cake است اگه يك mistake تو exercise ها شون داشته باشن five نمره ازشون كم مي شه.و توي exam هم اگه زير 20 بشن بهشون 0 مي دم! بعدش هم چند تا oral test گرفته مي‌شه كه اگه خوب بدين red book رو شروع مي‌كنيم. آقا اون ته گوش كن! اگه يه بار ديگه be funny كني از كلاس مي‌اندازمت بيرون!» ( معلم زبان سطح A  دقيقا همين طوري حرف مي‌زنند)

 

      ما هم كه ديديم اوضاع خيط مي باشد و بايد ظرف ۲روز entire كتاب را حل كنيم  به جلويي ها و عقبي ها و... گفتيم كه روز deadline (همون كه next session است!) كتابها رو نياريم و نوعي etesab به راه بياندازيم. حتي در اين امر خطير موفق شديم خشايار شجاع را هم با خود همراه سازيم. آن روز خط مرده (dead line) هيچ كس كتابها را نياورد ( ستوده واقعا كتابش را گم كرد). ولي همه بد ضايع شدند چون:

معلم پس از اطلاع از اين كه هيچ كس exerciseها را نياورده است deadline را يك جلسه(session) عقب انداخت و آن جلسه را به oral test  گذراند! ( در نتيجه اصلا با كتاب كار نداشت و اعتصاب ما هم عمل نكرد)  و گفت كه جلسه بعد dictation داريم و هركي good mark بياره لازم نيست exercise ها رو حل كنه و بعد در هر صورت بعد از اتمام كتاب "Intro" red book رو مي خوانيم!  

 

+ نگاشته شده به تاريخ  پنجشنبه پنجم آبان 1384در ساعت 18:52  به دست  آرش  | 
عکسها

تعداد افراد حاضر در وبلاگ: نفر
شمارنده