تبليغاتX
كليشه

اول اينكه غذر مي‌‌خوام از اينكه قريب 1 هفته مي‌شه كه اين مجله رو تجديد چاپ (همون Up Load خودمون) نكردم. دليلش اغلب عدم مالكيت وقت و درگيري با مبحث شب شعر بوده.

دوم اينكه اصل مطلب:

 

 

به قول شاعر گفتني:

يكشنبه ما را صدايي رسيد                              از آقاي صابر ندايي رسيد

 

كه بمانيم در مدرسه جهت سازش دكور اولين مجلس شب شعر مركز راهنمايي تحصيلي علامه حلي شعبه 2 وابسته به سازمان ملي پرورش استعدادهاي درخشان (سمپاد). كه البته بعد از هم‌آهنگي با اولياي دم و وقتي قرار شد كه در مدرسه بمانيم؛ ز آقاي صابر نداي ديگري رسيد مبني بر اينكه برنامه به هم خورده و فرداي ان روز بايد بمانيم براي سازندگي دكور اولين  مجلس شب شعـ..... (نكته1)

 

***

 

 

به قول شاعر گفتني:

دوشنبه ديروزش صدايي رسيد                              نوبت ماندن ما در مدرسه رسيد

 

( به‌به! عجب قافيه‌اي!) خلاصه ما مانديم در مدرسه جهت سازش و سازندگي كه به نوعي با فوتبال گره خورده است:

 ما به دو دسته اساسي نامساوي تقسيم شديم: سرگروه‌ها و ساير اعضاي گروه كه براي سازندگي دكور اولين مجلس شب شعر مركز راهنمايي تحصيلي علامه حلي شعبه 2 وابسته به سازمان ملي پرورش استعدادهاي درخشان (سمپاد)جهاد مي‌كردند. ساير اعضاي گروه‌ها از ساعت 2:30 تا 5:00 در ديار قشنگ علافي به سر مي‌بردند و براي جلوگيري از موضوع حوصله سررفتگي كه در موارد حاد باعث خودخوري مي‌شود با كمال ميل به بازي فوتيل اشتغال يافتند. ( من انگشت به دهان مانده ام كه چرا ساير ارگانها دولتي و غير دولتي و نهادها و شركتها مانند اين مدرسه عمل نمي‌كنند و نمي‌گذارند همه پرسنل دقيقا دو و نيم ساعت به ورزش مفرح فوتبال بپردازند. آخر اين روش فايده‌هاي بسياري دارد و ميتواند راندمان كار را بالا ببرد. زيرا كاري كه تجربه ثابت مي‌كند در كتر از 1 ساعت هم مي‌توان انجام داد را به راحتي تا ساعت 6 بعد از ظهر كش مي‌دهد.) (نكته2)

در اين ميان سران گروههاي بيچاره هم كه از ساير اعضاي گروه‌ها علاف‌ترند و فوتيل هم نمي‌توانند بزنند ناچار بودند بنشينند و تماشا كنند كه آقاي صابر و آدينه چگونه طرح دكوراسيون را مي‌كشند. (نكته3)

 

سر ساعت 5:12 آقاي صابر به درون حياط تشريف فرما ‌شدند و فرمودندكه سران و  ساير اعضا گروه‌ها قرار نبوده تا اين موقع شب بيرون باشند و به فوتيل اشتغال بورزند؛ بلكه قرار بوده كه تعداي كارت را به صورت خط توليدي بسازند كه به علت سوزش كامپيوتر ذي‌ربط و عدم استحصال عافيت از جانب آن اين كار به اميد خدا براي فرداي آن روز  به تعويق انداخته شد. (نكته4) و اكنون بايد شروع به بريدن دكور يونوليتي بكنيم. اين كار همان طور كه در بالا ذكر شدكمتر از حتي 50 دقيقه به پايان انجاميد و در ساعت 5:52 تمام يونوليتها تكه پاره شدند(به معني خوب كلمه). و جملگي ساعت 6 بعد از ظهر به آبدارخانه مركز هجوم آورديم. به قول شاعر گرامي‌قدر:

 

اون وقت افطاركرديم با حليم                  بعدش بهمون گفتن پاشيم بريم

 

و فردا بيايم. در ضمن تا يادم نرفته بگويم كهتا هنگام شروع كار بريدن يونوليت ها نصف بچه‌هايي كه بعد از مدرسه مانده بوند برگشتند خانه؛ درحالي كه اگر از اول وقت شروع مي‌كرديم با وجود بچه هاي بيشتر؛ راندمان كار بيشتر مي‌شد. (نكته5)

 

***

 

به قول شاعر گرانقدر كه چيزي نگفته: هيچي

روز بعد در مدرسه مانديم جهت ادامه امور سازش و تا ساعت 4:15 برنامه فوتيل ديروزي تكرار شد و با ورود مجددآقاي صابر به حياط و ترك گفتن بسياري از بچه‌ها جمع دوستانه ما را‘ كار شروع شد. در آخر كار هم به ما ندايي رسيد مبني براينكه پاشيم بريم و اينكه روز بعد مورخ 4 شنبه بعد از مدرسه جهت خود شب (يا عصر) شعر بمانيم.

 

***

 

به قول شاعر: آقاي قشقاوي

فردا آمد و به ما گفت كه برنامه عوض شد              شب شعر از امروز به فردا شد

 

در جمله بالا بايد به 3 نكته توجه داشت:

1- آقاي قشقاوي كسي است كه شاعر درباره او سخن گفته؛ نه خود شاعر

2- او فردا آمد.

3- چهارشنبه معلوم شد كه عصر شعر از 4شنبه به 5 شنبه افتاده. (نكته6)

4- آن روز معلوم نبود كه قرار است عصر شعر در داخل ساعات مدرسه باشد و درنتيجه عده‌اي فكر كزدند كه نمي‌توانند در آن شركت كنند. (نكته۷)

*********************

نتيجه :

به نظر مي‌رسد كه معلمان و افرد ذي‌ربط اين مركز در زمان راهنمايي (از جمله آقاي آدينه) شخصي به نام آقاي آدينه را نداشتند كه با آنها سررسيد نوشتن را بياموزد و يا آنها هم از زير نوشتن اين مهم در مي‌رفنتند زيرا برنامه ريزيشان خيلي دقيق نيست و اين ۷ نكته كه بارنگ قرمز نمايان شده‘ نكاتي است كه به نظر من آنها باید در برنامه ریزی به آن توجه کنند. ممكن است شخصي بگويد كه حال و كيف برنامه ها يمدرسه به همين بي برنامگي‌هايش است. شايد‘ ولي نه براي كسي كه كلاسش را دودر كرده تا به كاري برسد‘ و آن وقت بفهمد كه همه اش علافي است. شايد كساني بگويند كه علامه حلي تا بوده همين بوده‘ ولي باز همدليل نمي‌شود كه بهتر نشود. من ادعايي ندارم‘ و اينها فقط انتقادهاي من هستند. البته هميشه كمي باز بودن برنامه براي شيطنت و فوتبال خوب است‘ ولي نه ديگر 3 ساعت!

 

با تاخیر

با تشکر از آقای شریف که اجازه دادند این را بنویسم

با اجازه آقای سرشار برای استفاده از شعرهایشان

+ نگاشته شده به تاريخ  جمعه بیست و دوم مهر 1384در ساعت 15:55  به دست  آرش  | 

- سلام. شما دستت تميزه باباجان؟

- بله.

-پس برو تخته رو پاك كن.... حالا حضور غياب: ايراني؟

-بله.

-ايراني، پير شدي... داداشت نفرينت كرده؟!

- نه آقا ....

- چاهي؟

- نه آقا، ما اسممون احمدشاهيه! ولي بهمون بگين احمد، با شاهي اشتباه نشيم.

- آهان، پس چاهي اون آقاس؟

- نه آقا، اون شاهيه!

- آهان... فرزام؟

-بله

-به‌به! چند كيلويي كوچولو؟... نيك نفس؟

-بله.

- سفید برفی چرا سبيلات اين قدر بلند شده؟ بهشون كود حيواني‌ مي‌دي؟ يا مصنوعي؟وایتکس می خوای؟

                                                                                    ***

- خب حالا درس. درسمون كجا بود باباجان؟

-حروف شمسي و قمري رو تموم كرديم.

-خب بنويسين:  كلمات در عربي بر 3 قسم است. كدامها؟ ...... يعني شما اين رو هم نمي‌دونيد؟ پس پارسال چي يادگرفتيد شما؟ ....  ايراني كلمه هولاء رو بخون باباجان.

- هوولاع.

- ماهواره چی چرا هندي مي‌خوني؟!  اين "هائولاع " است. به اون درویش قاچاق چی هم یه ۵زاری بدین ساکت شه.

+ نگاشته شده به تاريخ  دوشنبه یازدهم مهر 1384در ساعت 15:52  به دست  آرش  | 

امسال تكاليف مانند خرگوشها كه زاد و ولد مي‌كنند، زياد شده. براي مثال:

1- اين طور كه معلومه بايد كل كتاب عربي رو با ترجمه‌ش 2 بار تو دفتر بنويسيم، حالا تمرينا و قواعد و لغت و... رو ديگه من يادآوري نمي كنم.

2- معلم تاريخ تاريخي ما مي‌فرمايند كه تاريخ(همون كه برعكسش خيراته، اينو از توي يكي از روزنامكهاي اوليا متوجه شدم) اصلا حفظ كردني نيس و فهميدنيه. ولي 2 دقيقه بعدش 3 تا مشق بهمون مي‌دن كه يكيش حفظ كردن تمام نقشه هاي كتابه. ديگه خودتون انصاف بدين، حفظ كردن حدود 15 تا نقشه كه هيچ كدوم از درسهاش رو هم نخونديم حكمش چيه؟

3- معلم قرآن ما هم مي‌فرمايند كه هيج امتحاني در كار نيس، و فقط هر جلسه كه وارد كلاس مي‌شيم بايد يه امتحان بديم!

4- آقاي قشقاوي هم كه سمت شريف دبيري ادبيات رو دارن، روزي 5-6  تا درس مي‌دن كه بايد تمام تمرين و پرسشهاي همه شون رو تو خونه جواب بديم، حالا فرقي نمي‌كنه كه سؤالا رو ما اصولا جواباشون رو خونده باشيم و بلد باشيم يا  نه و اصلا به درس ما ربط داشته باشه يا نه.

5-آقاي حسيني هم كه علاوه بر امتحاناتي كه ميگيرند، چندين تا امتحان ديگر هم هر جلسه مي‌گيرند (به قول خودشون مواد امتحاني هم چيزهاييه كه: خونديم و يا نخونديم!) كه عبارتند از: - يا + دار،vibration، معمولي، سركه نمكي و ... حالا از كوييزها كه بگذريم روزي 2 كيلو هم بايد مشق بنويسيم:  الف- تمرينهايي كه براي حل كردن در خانه هستند.  ب-تمريناتي كه براي حل كردن در منزل هستند. ج- تمرينهايي كه به صورت پلي كپي هستند. د- همه كوييزها و امتحاناتي كه مي‌گيرند بايد هفته بعد به عنوان تمرين حل شود.

6- با اين وضعيت چگونه مي‌خواهيم عصر پروژه بگيريم؟

7- خودم هم در عجبم كه چطور وقت كردم اين را بنويسم!


جواب ها:

آقاي صابر:

in yekio kheily ghaboul nadaram, ba yeki az refighaat ham mofasal dar in baare harf zadam, vaghe'an alaan in taklifaa BAA SHARAAYETE MOJOOD ziade, VALI, MMMOOOFFFIIIDDDEEE,migiri chi migam ke?yani midunam ke sakhte, vali natijash(ke kheily ham door az dastrars nist)kheily shirine,oonghad ke hameye in sakhti haaye zahetri faramoush mishe

 


+ نگاشته شده به تاريخ  سه شنبه پنجم مهر 1384در ساعت 17:54  به دست  آرش  | 

1-موقع ورود به مدرسه به سبب نور كوركننده اي كه از پنجره‌هاي سايت مي تابيد و نويد صبح دل انگيزي را مي‌داد، ما با خود عهد كرديم كه روز بعد با چشم بند به مدرسه بياييم!

2-  معلوم نبود صفمون كجاست، اوليا جاي ما بودن و ما هم كه كلاس بندي نشده بوديم نمي دونستيم كجا وايسيم. خلاصه جاتون خالي علافي بود. تازه براي اينكه دور هم باشيم به اوليا هم گفتيم برن جاي سومي و اونا هم قبول كردند و در نتيجه يه آش شلم شورباي حسابي راه افتاد!

3- كلاس بندي ما مخصوصا چون با مدادرنگي خوشگلي انجام شده بود، بسيار عالي بود به طوري كه همه 3 روز عزاي عمومي اعلام كردند! (شكوفه‌هاي دل آشفته هم پژمرده شدند!)

4- وقتي وارد كلاس شديم و خواستيم كت و كلاهمون رو به چوب رختي آويزون كنيم، ديديم كلاسمون اصلا ميخ طويله هم نداره، چه برسه به چوب رختي! تازه با وجود اينكه سال قبل هر 2-3 نفر يه چوب رختي درست كرده بوديم!

5- زنگ تفريخ خواستيم بريم سايت، ديديم غل و زنجير شده تا كامپيوترهاي نونواري كه خريده‌ن فرار نكنن!( قابل توجه اونايي كه بي اطلاعن:كامپيوترها رو دزد برد و مدرسه چند تا جديد و براق خريد.) خلاصه حالا‌حالا‌ها درش تخته‌س.

6- زنگ فيزيك خواستيم بريم تو آزمايشگاه، از تو كتابخونه سردرآورديم كه جهت توسعه امر پسنديده كتابخواني توسعه يافته و آزمايشگاه فيزيك را هم اشغال كرده بود؛ هرچند كه به تعداد كتابهاي آن افزوده نشده بود! درنتيجه جاي كافي براي فوتبال داشت كه آن هم با چند تا ميز گنده رفع و رجوع شده بود!

7- خواستيم براي ارضاي حس فضولي خود و همچنين ديگران و سنجيدن ميزان آن وارد اتاق سمعي- بصري بشيم ديديم يه عده دارن اون تو آزمايش فيزيكي با كيت اپتيكي مي‌كنن و قراره در آينده يه جعبه گنده‌ همين كيت اپتيكي جلو هر 3-4 تا دومي باشه! ( من كه هيچ مشكلي تو اين قضيه نمي بينم، اگه شما ديدين منم خبر كنين! )

8- بايد چندين تا اولي بيغ فسقلي شاخ بي بخار رو كه از قضاي روزگار نعدادشون هم خيلي زياده تحمل كنيم!  البته ريش‌سفيدان جمع مي‌فرمايند كه ما هم در بدو ورودمون به اين مدرسه همين طور بوديم. مثل اينا ريزه ميزه و شاخ بوديم و نمي‌دونستيم دنيا دست كيه به همين دليل بي‌بخار به نظر مي‌اومديم (شايد واقعا هم بوديم). الآن هم اينا فكر ميكنن كه چه تيزهوشي‌اند و چه شق القمري كرده‌اند كه تو مدرسه راهنمايي هلي2 ( هتل لوده‌هاي يه‌وري)قبول شده‌ن و حالا چقدر قراره لي‌لي به لالاشون بذارن.

9- بعضي از معلم‌هاي پارسالمون رفوزه شده‌ن و دوباره دارن به اولي‌ها درس مي‌دن؛ اين طور كه به نظر مي‌ياد  قبول شدن سال اول راهنمايي براي معلم‌هاي ما خيلي سخته و چندين سال طول مي‌كشه، چون معلم‌هاي سال دوم ميانگين سني‌شون از معلم‌هاي سال اول يه 10-20 سالي بيشتره!

10- تكليف عصر پروژه‌ها معلوم نيست، بايد ما به رؤساي گروه‌ها (شيمي،رياضي، انساني،....) فشار بياريم تا سريع‌تر اين قضيه راه بيفته. هركي هم كه پروژه خاصي رو مد نظر داره، مي‌تونه موضوع رو با آقاي عسگري يا آقاي صمدي يا رئيس هاي گروه‌ها در ميون بذاره.


جوابها:

 آقای صابر:

.Dar morede asr e proje haa FELAN biain pishe man,1 kaarish mikonim ishala

 (جواب خاصی به سایر موارد اصلی این مطلب -  نور خیره کننده سایت، میخ طویله و بسته بودن سایت- داده نشده.)


+ نگاشته شده به تاريخ  شنبه دوم مهر 1384در ساعت 17:36  به دست  آرش  | 
عکسها

تعداد افراد حاضر در وبلاگ: نفر
شمارنده